خرید بک لینک
امروز داشتم به این فکر میکردم که چی شد حال و روزم این شد و به این جا رسیدم یادم افتاد خیلی وقت پیش خواستم فقط به قصد ازمایش یه چیزی رو امتحان کنم ولی بعدش بدجور تو ازمایشه گیر افتادم این شد به دنبالش یاد یه خاطره ای از سوم دبیرستان افتادم.با دوست صمیمیم تو راه کلاس فیزیک بودیم و همچنان که خوش و خرم روی پل راه میرفتیم وقتی برگشتم سمت دوستم دیدم یه پسری داره شماره شو میندازه داخل کلاه سویشرتش.بعد از دعوا و پاره کردن شماره رو سرش و گذشت اون روز فرداش تو مدرسه دوستم برگشت گفت من این ماجرا رو برای داداشم تعریف کردم اونم با بهت برگشته گفته من 3 سال پیش رو همون

برچسب: نویسنده: آرین حسنی تاريخ: جمعه 30 مهر 1395 ساعت: 0:26

امروز همزمان با تولدم این وبلاگو ساختم تا جایی باشه واسه پر کردن تنهاییام...وقت هایی هست که دلت میخواد با یکی حرف بزنی ولی کسی برای تو وقتی نداره...یه وقت هایی دلت میخواد از پیشرفتت واسه کسی بگی ولی نمیخوای خودنمایی کنی...بخوای از مشکلاتت بگی ولی بترسی قضاوتت کنن...برای همین موقع ها...

به 21 سالگی رسیدم.فک کنم مهم ترین چیزی که از 20 سالگی یاد گرفتم اینه که علی رغم تمام تلاشام برای عادت کردن به تنهایی متاسفانه تنهایی تنها چیزیه که نمیشه بش عادت کرد :|||

برچسب: تولدم بود,تولدم بود امروز,تولدم بود بی وفا,تولدم بود اما,روز تولدم بود,امروز تولدم بود اما,دیروز تولدم بود,امشب تولدم بود,امروز تولدم بود ولی,امروز روز تولدم بود, نویسنده: آرین حسنی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 4:59

صفحه بندی